خبر آمد که دشتستان بهاره

زمین از خون فایز لاله زاره

خبر بر دلبر زارش رسانید

که فایز یک تن و دشمن هزاره

گهي در کشتي ام گه در غرابم

گهي در کنج زندونای خرابم

از اين ترسم در اين زندان بمانم

بریزه گوشت و ماند استخوانم